نوشته های برچسب خورده با ‘خاطره’

۸۳۴

11 ژانویه, 2011

آرزوی کوچکی نیست فنجانی چای بودن، گرم، در دستان مهربان تو!

جخ امروز از مادر نزاده‌ام

10 مارس, 2007

جخ امروز
از مادر نزاده‌ام
نه
عمرِ جهان بر من گذشته است.

نزدیک‌ترین خاطره‌ام خاطره‌ی قرن‌هاست.
بارها به خون‌مان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست‌آوردِ کشتار
نان‌پاره‌ی بی‌قاتقِ سفره‌ی بی‌برکتِ ما بود.

اعراب فریب‌ام دادند
بُرج موریانه را به دستان پُرپینه‌ی خویش بر ایشان در گشودم،
مرا و همه‌گان را بر نطعِ سیاه نشاندند و
گردن زدند.

نمازگزاردم و قتلِ عام شدم
که رافضی‌ام دانستند.
نمازگزاردم و قتلِ عام شدم
که قِرمَطی‌ام دانستند.

آن‌گاه قرار نهادند که ما و برادران‌مان یک‌دیگر را بکُشیم و
این
کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود!

به یاد آر
که تنها دست‌آوردِ کشتار
جُل‌پاره‌ی بی‌قدرِ عورتِ ما بود.

خوش‌بینیِ برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همه‌گان را گردن زدند.
یوغِ ورزاو بر گردنِ ما نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده‌مان نشستند
و گورستانی چندان بی‌مرز شیار کردند
که بازمانده‌گان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.

کوچِ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربتِ دیگر،
تا جُست و جوی ایمان
تنها فضیلتِ ما باشد.

به یاد آر؛
تاریخِ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی.

نه،
جخ امروز
از مادر
نزاده‌ام.


شعر: احمد شاملو – آهنگ: فریدون شهبازیان
(جخ امروز از مادر نزاده‌ام، مدایحِ بی‌صله، ۱۳۶۳)
mp3 – Variable Bitrate (VBR) 96kbps

خوراک - Feedارسال به بالاترینارسال به خوشمزهارسال به دیگارسال به فرندفیدارسال به توییتر


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.