شب
سراسر
زنجیرِ زنجره بود
تا سحر،
سحرگه
بهناگاه با قُشَعْریرهی درد
در لطمهی جان ما
جنگل
از خواب واگشود
مژگانِ حیرانِ مرگاش
پلکِ آشفتهی برگاش را،
و نعرهی اُزگَلِ ارّه زنجیری
سُرخ
بر سبزیِ نگرانِ دره
فرو ریخت.
تا به کسالتِ زردِ تابستان پناه آریم
دلشکسته
به ترکِ کوه گفتیم.
شعر: احمد شاملو – آهنگ: فریدون شهبازیان
(خاطره، در آستانه، ۱۲ شهریور ۱۳۷۲)
mp3 – Variable Bitrate (VBR) 96kbps
دوست دارم هر چی سبزه، هر چی آبی
هرچی قرمز و شرابی
دوست دارم رنگ بهار رو
رنگ چشم ماهیها رو
رنگ اندوه درختها
رنگ تاریک شبها رو
رنگ آفتاب
رنگ مهتاب
رنگ کرمِ نازِ شبتاب
صدای باد تو درختها
تابش ماه توی شبها.
رنگ خواب چمنها رو
رنگ سرد سحرها رو
رنگ انبوه درختها
رنگ تاریک شبها رو
رنگ موجها
رنگ دریا
رو سر انگشتهای ابرها
رنگ آفتاب
رنگ مهتاب
رنگ کرمِ نازِ شبتاب
صدای باد تو درختها
تابش ماه توی شبها.