اینجا درد است که میتراود،
اینجا مرگ است، آی!
کسی شعری بخواند
دوبیتی یا غزلی
از عشق
کسی سخنی باز گوید.
این روزها
انگار
هر لحظه و هر جا
پایام به واژههای تلخ
گیر میکند
و چشمام در جوی بغض
تر میشود.
این روزها
5 نوامبر, 2009 با بهمنانه۸۰۵
16 اکتبر, 2009 با بهمنانهچشمهایات
خاطرهی آسمان
دیوانگی امید به زندگی.
نفسات
نسیمِ نگاه
لذت سرشار شدن.
آغوش تو
پر از مهر
شیدایی تکرار ناشدنی!
۸۰۴
3 اکتبر, 2009 با بهمنانهوقتی که ماه، شب چهارده میشود
دلتنگی از پشت پنجره آب میشود
انگار لبخند توست که بازآفریده میشود.
وقتی که خواب چشم خواب مرا بیدار میکند
برق چشم تو دلام را روشن میکند
انگار سینهام برای لبخند تو تپشی آغاز میکند.
۸۰۳
16 سپتامبر, 2009 با بهمنانهوقتی که گربههای پنجه گرگی
به قناریها خنجی خونین میکشند
نوار تسلیت سبز میشود
و اعتراض در دست کودکان پاک کوچه و خیابان مینشیند.
۸۰۲
27 آگوست, 2009 با بهمنانهمیخوانم قلب به قلب
مینویسم برگ به برگ
دوستات دارم را
دوست دارم.
۸۰۱
15 آگوست, 2009 با بهمنانهانسانها خشم نمیتنند، با گفتگو نواقص خود را از بین میبرند.
کاش بدانی که در سکوت تنها بغض و کینه جانی تازه مییابد.
.
3 آگوست, 2009 با بهمنانهپرتوی که میتابد از کجاست؟
یکی نگاه کن
در کجای کهکشان میسوزد این چراغِ ستاره
تا ژرفای پنهانِ ظلمات را به اعتراف بنشاند:
انفجار خورشیدِ آخرین
به نمایشِ اعماقِ غیاب
در ابعادِ دلهره.
آن
ماه نیست
دریچهی تجربه است
تا یقین کنی که در فراسوی این جهازِ شکستهسُکّان نیز
آنچه میشنوی سازِ کَجکوکِ سکوت است.
تا
یقین کنی.
تنها
ماییم
من و تو
نظّارهگانِ خاموشِ این خلاء
دلافسردهگانِ پا در جای
حیرانِ دریچههای انجماد همسفران.
دستادست ایستادهایم
حیرانایم اما از ظلماتِ سردِ جهان وحشت نمیکنیم
نه
وحشت نمیکنیم.
تو را من در تابشِ فروتنِ این چراغ میبینم آنجا که تویی،
مرا تو در ظلمتکدهی ویرانسرای من در مییابی
اینجا که منام.
شعر: احمد شاملو – آهنگ: فریدون شهبازیان
(مدایحِ بیصله، ۵ شهریور ۱۳۶۸)
mp3 – Variable Bitrate (VBR) 96kbps
۸۰۰
23 جولای, 2009 با بهمنانهگندم مرا نمیخری.
سبز مرا قرمز میخوانی.
آبی را که مینوشم میبویی.
جمهور سرزمین مرا میکُشی.
استقلال، آزادی و جمهوری را
اگر بگویم به ریشخند گرفتهای
کلامی به گزاف گفتهام؟!
۷۹۹
9 جولای, 2009 با بهمنانهدوستات دارم
نه به اندازهی آغوش شوق
به حجمی از فوران سپید عشق.
تمام واژهها انتخابات
2 جولای, 2009 با بهمنانهالف مثل الله اکبر، اغتشاش
آ مثل آزادی، آمار
ب مثل بُهْتان، بسیج، باتوم، بیانیه
پ مثل پرواز، پچپچه
ت مثل تهمت، تقلب، توقیف، تشویش، تفنگ
ث مثل ثائر، ثبت
جیم مثل جمهوری، جاودان
چ مثل چراغ، چشم، چخماق
ح مثل حماسه، حاشیه، حیران، حسرت، حرص
خ مثل خس، خاشاک، خنج، خونین
دال مثل دریغ، دروغ، دیکتاتور
ذال مثل ذلیل
ر مثل رأی، رود، راه، رهایی
ز مثل زار، زیان
ژ مثل ژاژ، ژنده، ژست
سین مثل سبز، سهم، سراب، سیما، سلاخ
شین مثل شورا، شورش، شعار، شهید
صاد مثل صدا
ضاد مثل ضرر
طا مثل طاغوت، طمع
ظا مثل ظلم، ظالم
عین مثل عاشق، عمارت
غین مثل غافل، غاصب، غریو
ف مثل فردا، فریب، فریاد، فقر
قاف مثل قانون، قرائت
کاف مثل کیهان، کور، کریه
گاف مثل گرما، گلوله، گریه
لام مثل لعنت، لگد، لجن
میم مثل مجال، مصلحت، محاق، مصلوب، مرثیه
نون مثل نمودار، نگهبان، نحس
واو مثل وقیح، وحشت، واژگون
هـ مثل هذیان، هراس، هیاهو
ی مثل یأس، یاوه
پ.ن: این نوشته واژههای پُرسوزی دارد.
درباره من
دریافت با ایمیل
بهرنگ



